پائولو کوئیلو در الف سفری را آغاز می کند تا ایمان، هدف و پیوند گمشده اش با جهان را دوباره پیدا کند. او در مسیر طولانی راه آهن تراسیبری، با نوازندهی جوان و با استعدادی به نام هلال آشنا می شود؛ زنی که حضورش خاطراتی را در او زنده می کند که گویی به زندگی دیگری تعلق دارد.
با درهم آمیختن گذشته و حال، این سفر به جست وجویی برای بخشش و رویارویی با انتخابهایی بدل میشود که سالها پیش صورت گرفته. در مرکز این تجربه، «الف» قرار دارد؛ نقطه ای رازآمیز که در آن مرزهای زمان و مکان از میان میرود و همهی لحظهها گویی همزمان حضور دارد.
الف با درآمیختن روایت، معنویت و تأملی دربارهی عشق، گناه و رستگاری، این پرسش را پیش میکشد که آیا میتوان از گذشته رها شد، و آیا شناخت آنچه بوده ایم می تواند آنچه را خواهیم شد، تغییر دهد.


